احمد مجد الاسلام كرمانى
مقدمه 18
سفرنامه كلات ( فارسى )
چرا كه قوت هر مملكت بود با مال * كه تا بمال فراهم بياورند رجال وزان به داخل خارج دهند امنيت * كه زو شوند سرافراز دولت و ملت ولى بدوره سابق خزينه خالى بود * وجود لشگر در دفتر و خيالى بود مثال دولت ميگشت خرج لهوولعب * و يا مواجب اهل دعا و اهل طرب نبود اسمى از ارباب سيف و اهل قلم * كه كار ملك از اين هر دو مىشود محكم كنون اگرچه نيفتاده كارها بنظام * ولى شروع نمودند و ميرسد بختام اساس كار كنون روى پايه علمى است * دهد بخير نتيجه بدان كه اين حتمى است ز دور ناگه افتاد چشم بر طرفم * از اين مقايسه ناچار كرد منصرفم بفكر خصم سياست برفت از يادم * بسان سايه بدنبال خصم افتادم بحانهاى برسيديم و خصم داخل شد * مرا ز پرسش و تحقيق علم حاصل شد كه هست خانه مطلوب من همان خانه * شدم بجان عزيز تو پاك ديوانه پس از تفكر بسيار در زدم ناچار * كنيزكى ز درون بانگ زد چه دارى كار جواب دادم برگو به حضرت آقا * كه آمده است فلانى بامر تو اينجا دوباره آمد و گفتا بد است حالتشان * بوقت عصر بيا تا رسى بخدمتشان اگرچه داد جوابم ولى ندادم گوش * پناه ديوارى پنهان شدم همى چون موش گذشت ساعتى و خصم شد ز خانه برون * ز چهرهاش اثر خرمى بدى مظنون چو او برفت معاون ز در نمايان شد * مرا بديد و سلامم شنيد و حيران شد بلرزه گفت بگو از چه وقت اينجائى * چرا خبر ننمودى باندرون آئى جواب گفتم يك دفعه آمدم زين پيش * كسى نبود و برفتم بسوى منزل خويش دوباره آمدم آلان ميرسم از راه * كه تا رسم بحضور تو اى عدالت جاه كنون بفرما تكليف بنده را معلوم * كه تا نمانم از حق خويشتن محروم ز اضطراب برون آمد و به راه افتاد * تبسمى بنمود و به بنده پاسخ داد كه اى جناب بدان وضع مملكت امروز * كه كارها نگرفته است انتظام هنوز به غير پول ندارد طريق اصلاحى * بدون پول چرا مينمائى الحاحى